عبدالله مستوفى

383

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بودند باندازه‌اى زياد بود كه دولت بالشويك را متمول‌ترين دول عالم كرده بود و سه چهار ميليارد فرانك طلائى را هم ، كه بفرانسه‌ها مقروض بودند ، با واگذارى بيست سى ميليون طلب خود بايران ، و گفتن يك « لوطى نباخته » « 1 » از سر وا كرده بودند ، و بهيچكس هم نم پس نميدادند . بنابراين عدم مساعدت آنها ، بافراد كشور خود از راه ناتوانى نبود ، كه حاجتى به اين اعانه‌ها داشته باشند . بلكه اينها هم ، مثل بارر ، عضو كميتهء نجات ملى ، در انقلاب كبير فرانسه ، معتقد بودند كه بدن جامعه هرقدر عرق كند ، و فضولات خود را بقبرستان بفرستد ، سالم‌تر مىشود و معروف بود كه وجوه اعانه را بجيب زده ، اكثر گرسنگان و قحط زدگان را كه خود موجب بدبختى آنها شده بودند ، بدم ميترايوز ميدادند ، كه خود را از نگاهدارى و پرستارى آنها فارغ كرده باشند . چنان كه در بىسيم‌هاى آنروزهاى مسكو ، كه مثل امروز ، پر از لاف و گزاف و براى انتشار بوده و از همه‌چيز ياد ميكردند ، هيچ ذكرى از اينكه اين اعانه‌ها چگونه به مصرف رسيده است نبود . امروز هم معلوم نيست ، حال اهالى اين كشور پهناور ، بخصوص بعد از خرابى كه قشون آلمان ، از حيث نفوس و لوازم كار ، در اوكرن قسمت حاصلخيز روسيه ، بجا گذاشته است بهتر از آن روزى باشد كه سردار سپه براى آنها اعانه جمع ميكرد . و اگر بقول نويسندهء انگليسى ، كه چندى قبل در راديوى لندن منعكس بود ، معتقد شويم و اين دلسوزىها را براى سكنهء روسيه ، از راه انتشار در برابر انتشار ، و مكافات دروغ بوسيلهء دروغ ، ندانيم بايد تصديق كنيم ، كه حال اين برّه‌هاى خدا ، امروز بدرجات از آن روز بدتر است ، زيرا بنابر قول اين نويسنده ، كه آمارهائى هم براى اثبات قول خود داده بود ، اگر روسيه وسائل راه افتادن تمام كارخانهاى موجود خود را فراهم كند ، و اگر عايقى براى آنها پيش نيايد و اگر تا چهار سال ديگر اين چرخها لاينقطع بچرخد ، تازه در مدت چهار سال براى هر سرى از اهالى بيش از يك جفت كفش و دو جفت جوراب ، نميتواند تدارك كند !

--> ( 1 ) - قمار يكى از آفات تمدن است . در هر صنف و دسته‌اى قمارباز پيدا مىشود البته در ميان داشها هم با وجود حسن اخلاق و نيكوئى رفتار كه سابقا در ( صفحهء 303 جلد اول ) نوشته و از منش انسانيت آنها ستايش كرده‌ام نيز قمارباز پيدا ميشد ، ولى در همين كار نامشروع و خلاف مروت و انسانيت نيز رويهء خاصى را اتخاذ كرده بودند كه با ساير طبقات فرق داشت . مثلا اگر يك لوطى در قمار ميباخت و پولى نداشت كه توان باخت خود را بدهد ، طلبكار به او پيشنهاد ميكرد كه برخيزد و سه بار پشت و مخصوصا قدرى پائين‌تر از شال بند خود را به ديوار بزند و بگويد « لوطى نباخته » او از طلب خود خواهد گذشت ، ولى لوطى حتى پنطى منش‌هاى آنها هم اين خفت را بر خود هموار نميكردند و از هرجا شده بود پول فراهم كرده ، قرض قمار خود را ميپرداخت خيلى اتفاق مىافتاد كه به مجرد مطالبه ، لوطى يك مو از سبيل خود مىكند و بعنوان وثيقه بدست طلبكار ميداد و او هم نه همين قبول ميكرد ، بلكه آن مو را بالاى سر خود گذاشته و در محضر رفقا آن را در كاغذ تميزى حفظ ميكرد ، زيرا يقين داشت كه اين وثيقه از هر طلا و نقره و جواهرى زودتر پول خواهد شد .